Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


... و دیگر هیچ!

در اینجا ترانه های من را می خوانید که گاهی فقط شعر می شود , آری فقط شعر و دیگر هیچ !

 

گاهی  وقتی  خودم  را  گم  می کنم گوشیم  را  بر  می دارم

مزاحم  همراهم  می شوم و او  همصحبت  خوبی است  گاهی

ولی  امشب وقتی  سراغ  خودم  را از گوشیم  گرفتم 

او  بدون آنکه  اشغال  باشد مثل  !118

 مرا  حواله  این  نشانی  کرد :

خیابان  عکس ها / کوچه بیستم  / شماره چهارده


در  شهر  شلوغ  my picture  

خود  گم  شده ام  را  دیگر بار  گم  کردم

لعنت  به  این  شهر  پر از  دود ودروغ

انبوهی  از خاطرات جلوی همین چشمانم دارند هی رژه می روند

خودم  دیدم نظم  خاصی  نداشتند 

نمی دانم چه کسی از آنها سان  می دید؟

 

 

آه لعنت بر این  کابوس  و  نفرین به  صدای ناقوس

همینطور ساعت ها  علاف می گردم  و 

مثل ماشینی خسته رد می شوم و می دانم این  مهم  نیست!؟

آن خیابان  چه آشناست  این  پارک  چه  زیباست!!

گرچه به  یاد نمی آورم اینجاها  دقیقا  کجاست؟

 

تا  اینکه  به  خانه ات  می رسم  درست درب  خانه ات  می رسم

پیدایت  می کنم  همین لحظه پیدایت  می شود

این  را از فریاد گوشیم  می فهمم

که  یکدفعه  مرا  به  خودم  می آورد

حالا  هر  چه  بهتر  فکر  می کنم 

بهتر  می بینم  آن  شب  تو  هم  خودت  را  گم کرده  بودی!

 

گرچه  از  آن  شهر  زده ام  بیرون  ولی چقدر اشتباه فکر می کنم

آن شهر مجازی تصویری  است  از  شهر  حقیقی ما

واین  زندگی  ماشینی هم  دلیلی است بر  مدعا

با  تمام  این  حرفها  ایمان آورده ام

  گم  شدن نقطه  آغاز پیدا شدن است حتی در تهران  لعنتی!

البته  به شرط ایمان  و احتیاط  وهمرنگ  نشدن  با جماعت..

 

ودر پایان  "لعنت  بر شما 

اگر دردهایم را روی کاغذ کشیده باشم

و از تصاویر شاعرانه اش  لذت  برده باشید"

 

----------------------------------------------

1.احتراما برای بار هزارم راوی بیشتر شعر وترانه هایم  خودم  نیستم.

2. داخل گیومه تضمین به شعر لعنت  .از کتاب صدایم را از پرنده های مرده پس بگیر

 

 

| نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩۱/۳/٢٥ساعت ٤:۱٦ ‎ب.ظ | توسط: رضا عبدیائی | *مهمانان خفته بیدار *


Design By : Night Skin

Future Google PR for reza-abdiyaei.persianblog.ir - 2.00